امروز: چهارشنبه 29 شهريور 1396
کانال رسمی تلگرامی سهیل سنقر
شهدا و رزمندگان
قیمت خودرو
اجاره بنر تبلیغاتی
31. شهريور 1395 - 7:05   |   کد مطلب: 303199
سهیل سنقر : جانباز حاج سعید طاهرآبادی از رزمندگان دوران ۸ سال دفاع مقدس شهرستان سنقروکلیایی است که در آن دوران بین رزمندگان به شکارچی معروف بود و در کارنامه دفاع مقدس خود بیش از 50 تانک 10 اتوبوس حامل نیروی بعثی و هلیکوپتر جنگی شکار کرده است.

به گزارش سهیل سنقر، جانباز حاج سعید طاهرآبادی برادر شهید حسن آقا طاهرآبادی از رزمندگان دوران دفاع مقدس شهرستان سنقروکلیایی است که در عملیات های زیادی از دوران دفاع مقدس حضور داشته است.

 

 

حاج سعید طاهرآبادی در گفتگو با خبرنگار سهیل سنقر در خصوص خاطراتی از دوران دفاع مقدس اظهار داشت : کاملا به یاد دارم نهم مهرماه سال 1361 در عملیات مسلم بن عقیل در منطقه سومار به فرماندهی شهید "محمد ابراهیم همت" حضور داشتم.

 

 

نیمه های شب بود عملیات با رمز یا ابوالفضل العباس (ع) شروع شد و طی هفت روز در دو معرکه به پایان رسید که توانستیم ۱۵۰ کیلومتر مربع از خاک ایران را آزاد و حدود ۳۰ کیلومتر از خاک عراق را تصرف کنیم.

 

 

گردان ما در آن زمان در تپه ۴۰۲ که از بلند ترین ارتفاعات منطقه سومار به شمار می رفت مستقر شده بود نیروهای دشمن با پاتک های سنگین و پشت سرهم در این صدد بودند که ارتفاعات را پس بگیرند ،خسارات سنگینی بر ما وارد کردند ولی به لطف خداوند دشمنان موفق نشدند و ما پیروز بر منطقه گشتیم.

 

 

در دوران دفاع مقدس آرپی جی زن بودم و بین رزمندگان به شکارچی معروف شدم در آن دوران مقدس بیش از ۵۰ تانک، ۱۰ اتوبوس حامل نیروهای بعثی و هلیکوپتر جنگی شکار کردم.

 

 

در عملیات مسلم بن عقیل به دلیل اینکه آرپی جی زن بودم و باید تانک های دشمن را شکار می کردم جلوتر از همرزمان در میدان نبرد بودم ،شب سوم عملیات بود شبی فراموش ناشدنی شبی بارانی و تداعی شونده در ذهنم ،ما بر روی تپه ۴۰۲ مستقر بودیم وضعیت طوری بود که با دشمن وارد جنگ تن به تن شده بودیم.

 

 

در آن شب بارانی بر اثر پاتک های سنگین دشمن تعدادی از همرزمان عزیزم مجروح و شهید شدند صحنه ی بسیار دردناکی بود یکی از همرزمانم بنام فرامرز سلطانی که بیسیم چی ما بود در سنگر خود بر اثر اصابت گلوله دشمن که قرار گرفته بود پیکر مطهرش به دو نیم تقسیم شده بود.

 

 

حاج سعید طاهرآبادی با چشمانی پر از اشک ادامه داد پیکر مطهر شهید سلطانی را توانستیم در زیر آتش دشمن و آوار سنگر در دو مرحله بیرون بیاوریم آتش دهی دشمن لحظه به لحظه شدیدتر می شد یکی دیگر از همرزمانم بنام غلامرضا سالاری مورد اصابت ترکش قرار گرفت ترکش خمپاره در داخل سَر همرزم قرار گرفته بود.

 

 

جانی در بدن نداشت او را به طول یک کیلومتر کول کرده و به امدادگران رسانده و به میدان جنگ برگشتم در همان لحظه اول فکر کردم که سالاری شهید شده است بعدا که جویای وضعیتش شدم گفتند که ایشان شهید نشده است و او را به بیمارستان شیراز انتقال داده اند ایشان به دلیل همان مسدومیت پس از سالها در بستر بیماری رنج های زیادی کشید و اوایل بهمن سال گذشته به درجه رفیع شهادت نائل آمدند.

 

 

در همان شب بارانی و تاریک لحظه به لحظه آتش دشمن سنگین تر می شد ماشین آمبولانس ما در میدان جنگ زیر آتش دشمن قرار داشت تعدادی مجروح داخل آمبولانس بودند فرمانده گردان محمد جوزیی بودند ایشان گفتند کسی را می خواهم که بتواند آمبولانس را از میدان جنگ به پشت خاکریز بیاورد کسی حاضر است برود؟ دستم را بلند کردم و گفتم من حاضرم در حال آماده شدن بودم که زیر آتش دشمن بروم و آمبولانس را به پشت خاکریز برگردانم یکی دیگر از همرزمان بنام محمد زارعی که از همشهریان بود گفت من هم می آیم.

 

 

همراه زارعی زیر آتش دشمن سینه خیز به طرف آمبولانس حرکت کردیم حدودا ۱۰۰ متر مانده بود که به آمبولانس برسیم دقیقا در تیررس دشمن قرار گرفته بودیم بطوریکه گلوله های دشمن در نزدیک ترین حد ممکن کنار ما اصابت می کرد.

 

 

همرزمم در آنجا عقب نشینی کرد و به من گفت طاهرآبادی برگردیم وضعیت خیلی خطرناک است کاملا در تیررس دشمن قرار داریم به حرف او گوش نکردم و به راه خود ادامه دادم آمبولانس کاملا سوراخ سوراخ شده بود راننده آمبولانس را دیدم که شهید شده بود.  

 

 

صدای ناله ی مجروحان داخل آمبولانس به گوشم می رسید به صورت سینه خیز و به سختی خود را به آمبولانس رساندم آمبولانس را روشن کردم و به سمت نیروهای خودی برگشتم وقتی که پشت خاکریز رسیدم به سمت مجروحان رفتم همه آنها شهید شده بودند لحظه بسیار سخت و ناراحت کننده ای بود هر زمان که این صحنه را در ذهن خود مرور می کنم اشک از چشمانم سرازیر می شود و با خود می گویم کاش من هم در کنار همرزمانم همانجا شهید می شدم.

 

 

در همان شب بارانی و تاریک که تعداد زیادی از دوستان و همرزمانم را از دست داده بودم آتش دشمن همچنان ادامه داشت نزدیک سحر بود در حین شلیک آرپی جی از داخل سنگر به سمت دشمن بودم سنگرم مورد هدف خمپاره دشمن قرار گرفت موج انفجار و چهار ترکش به بدنم اصابت کرد از آن لحظه به بعد دیگر نفهمیدم چه گذشت زمانی که به هوش آمدم متوجه شدم بر اثر اصابت ترکش سه شبانه روز بیهوش و در بیمارستان امام حسین (ع) کرمانشاه بستری شده بودم.

 

دیدگاه شما

آخرین اخبار